درباره این سوال فرضی که امکان وقوع آن در عمل غیر ممکن بنظر می رسد ولی از لحاظ تحلیل صرف حقوقی مفید بنظر می رسد می توان گفت که بحث دارای جنبه حقوقی و غیر حقوقی می باشد.
گروهی که از منظر صرف حقوقی و تکنیکهای اصول استنباط به قضیه می نگرند معتقدند که نخست باید توجه کرد که موکل با تفویض وکالت خود را محروم از حقوق تفویض شده نمی نماید پس خود نیز اختیار معامله را دارد از سویی اصل بر عدم ولایت اشخاص بر یکدیگر می باشد مگر تصریح قانونی یا قراردادی در میان باشد بنابراین در صورت وقوع چنین معامله ای می توان معامله موکل را مقدم بر معامله وکیل دانست وانگهی عمل موکل چون خودبخود با کردار وکیل تضاد دارد بنابراین فسخ ضمنی عقد وکالت و عزل وکیل نیز محسوب می شود.
در مقابل گروهی نظر دارند که با عقد وکالت گرچه موکل اختیار معامله را از دست نداده ولی ظاهر اینست که موکل بطور ضمنی و قدر متیقن حق خود را از انجام کردار متعارض با اختیارات تفویض شده ساقط نموده است. گرچه این استدلال که برگرفته از فحوای قرارداد وکالت است و با تفسیر قضایی قرارداد وکالت می توان به چنین نتیجه ای رسید ولی بی گمان تکیه بیشتر آن بیش از آنکه بر استدلال حقوقی استوار باشد بر پایه قضاوت عرف - به عنوان یکی از منابع حقوق - است که در واقع تحلیلی اجتماعی و بر پایه بر قراری نظم در معاملات و در دید کلانتر برقراری نظم اقتصادی جامعه است.